حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

498

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

زاد دانشمند آثار قلم * زاد صوفى چيست انوار قدم سير زاهد هر مهى تا پيشگاه * سير عارف هر دمى تا تخت شاه آن دلى كو مطلع مهتابهاست * بهر عارف فتحت ابوابهاست « 1 » حلاج : نشان عارف آن است كه از دنيا و آخرت فارغ باشد . عاشق : صفت دوم عارف است ، چرا كه عشق حقيقى پس از شناخت و عرفان به وجود مىآيد . حلاج : عاشق حقيقى آن است كه آنچه به صفت توحيد محدود شده است ، پرستش نكند . عالم روح : عالم ، هستى ، جهان و آنچه در آن است ، عالم امر يا عالم ملايك و عالم ملكوت را گويند . چون به امر و فرمان خداوند بىواسطه پديد آمده است . اين عالم بدون مدت و ماده آفريده شده است . عالم عرش : مظهر عظمت ، مكان تجلّى و ويژگى ذات الهى را گويند . عرش اكبر ؛ قلب انسان كامل است . عبوديت : راه كوفته شده ، هموار كردن خود در راه خدا . و به آن حق ربوبيت هم گفته‌اند . از ريشهء « عبد » مقصود از عبادت اتصال وجودى مستمر ميان انسان و خداوند است . عبادت - به تعبير دكتر شريعتى - يك مسأله وجودى است و اساسا به معنى خودسازى وجود آدمى است . حلاج : گردن نهادن براى سريان قدرت است . عدم : به معنى نيستى و نابودى است . در مقابل وجود . صوفيه عدم را بر اعيان ثابته يعنى صور علميهء حق كه عبارت از ظهور حقايق عالم شهادت است در علم ازلى اطلاق مىكنند . عالم بىنشان است كه از آن به طمس و عمى و غيبت ذات تعبير مىشود . مولوى : پيش او عدم شو كه عدم معدن جان است * اما نه چنين جان كه به جز غصه و غم نيست « 2 » حلاج : عدم به اختلاف و انقسام گويند .

--> ( 1 ) . همان ، ب 1270 . ( 2 ) . ديوان شمس ، ج 1 ، ب 3586 .